السيد محمد حسين الطهراني

27

معاد شناسى (فارسى)

است ؛ فعل ارادى متحرّك را به مراد محرّك مىرساند و نفس محرّك كه علّت فاعلى تحريك است ، علّت غائى آن نيز مىباشد . و بنابراين ، محال است كه غايت و مراد از فعل ( آن فعلى كه اصل وجود آن ، پويائى و حركت است ) نفس خود فعل بوده باشد ؛ پس نمىتواند غرض از عالمِ خلق خود عالم خلق بوده باشد ، با فرض آنكه عالم خلق را پويا و جويا و سيّار و متحرّك در ذات خود مىبينيم . و بنابراين اصل ، حتماً بايد اين حركت رو به سوى سكون مطلق ، و اين جوشش رو به سمت آرامش ، و اين غلغله رو به طرف سكوت ، و اين تغيير و تبديل رو به طرف ثبات و استقرار بوده باشد ؛ و الّا لغويّت و بطلان اين عالم را مستلزم است . آرى ، نسبت به موجوداتى كه ابداً داراى حركت نيستند ، نه حركت ذاتى و نه حركت عارضى ، بلكه از اوّل وجودشان در ابتداى آفرينش با ثبات و استقرار و تجرّد آفريده شده‌اند و از نقصان به سوى كمال در حركت نيستند ، معاد نيست . چون بدئى نيست كه عودى داشته باشد ، و نزولى نيست تا صعودى را به دنبال آرد ، و حركتى نيست تا طالب سكونى شود . و آن اختصاص به أسماء و صفات كلّيّهء الهيّه ، و اسم اعظم ، و روح كه از همهء فرشتگان افضل است ، و مخلَصين كه مُهَيْمِن بر عالم كثرت و واسطهء فيض از مبدأ واجب به ماهيّات و قوالب امكانيّه هستند دارد ؛ و ما در اين رشته سخن خواهيم گفت . آفرينش باطل نيست ، و همه بسوى خدا در حركتند آياتى در قرآن كريم داريم كه مثل دو آيه سابق الذّكر دلالت دارند